پنج شنبه, 04 اسفند 1390

حسین جان!YareJavan

 ای پاره تن رسول! که خدا با ولادتت درهای رحمت را بر جهانیان گشود و کشتی نجاتت امید دل ها شد.

ای فرزند علی(علیه السلام) که به افتخار ولادتت، جهنم خاموش و بهشت مزین گردید.

ای پسر زهرا(سلام الله علیها) که اولین بار خدا برایت روضه خوانده و ملائکه اولین سینه زنان وگریه کنان تو بوده اند.

به کدامین گناه با تو و اهل بیتت چنین کردند ....

و چگونه به خود اجازه پلیدی و گستاخی در برابر  تو که دردانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودی، دادند ...  

آری! می دانم؛ باز هم ماجرای تلخ فراموشی؛ فراموشی آن همه نامه و پیمان ، فراموشی آن حجت خدا، تنها با چند دینار.

این گونه شد که چشمانشان کور وقلب هایشان سنگ شد. سنگ شد که بر گریه هایت هلهله کردند وخندیدند. خندیدندکه به خود اجازه ی جسارت دادند.

اما انگار این همه ظلم وستم تمام شدنی نیست ، انگار ورق پس از این همه سال دوباره برگشته است.

حسین جان!  دوباره داستانی همچون کربلا اتفاق افتاد. این بار هم برای یکی از فرزندانت؛ فرزندی از خون مبارکت. برای منتقم کربلایت.

 فراموشی...  نسیان...  جسارت...

 باز هم  نامه ها و در خواست هایمان را با خون دل هامان نوشتیم و دیگر بار، فراموش کردیم. زینت های دینت را با زور و بی رحمی از گوش اسلامت کشیدیم و به غارت بردیم. خیمه های محبتت را در دل سوزاندیم و اهل آن را در صحرای دلمان فراری دادیم و به اسارت بردیم.

اگر آنجا مردم تو را به خاطر دینار و درهم فراموش کردند،  اینجا ما به خاطر گذشت سال های زیاد، به خاطر تنها ندیدنِ ظاهری، امام خویش را از یاد بردیم ، نشناختیم اماممان را و درک نکردیم فضایلش راکه چنین کردیم.

 این بار جهل ما بود که اجازه جسارت به یزیدیان داد تا خودشان را جای فرزند تو نهند و خود را قائم موعود بخوانند .

 و ما کوفیانی بودیم که به خاطر زیبایی های ظاهری ، راه را بر آنان باز گذاشتیم و به آن ها گرویدیم.

حال ما هستیم که سال ها فریاد«هل من ناصر ینصرنی» امام زمانمان را می شنویم و یه یاری اش نمی رویم.

نا ممکن نیست که چندین سال دیگر، نام ما را نیز در تاریخ ذکر کنند و مانند واقعه کربلا ، عالمیان بخوانند و بگریند.

... بنویسند که امامشان در غربت بود و آن بی حیا ها به جای یاری او ، قائمی دروغین ساختتند و بگریند. بگویند: نشناختند امامشان را و از همین رو، فردی که در کودکی به علت ضعف ذهنی و درسی تنبیه می شد و کتک می خورد را حجت خود دانستند و بگریند.

 بخوانند که بر این باور بودند که حجتشان وارونه

درس خوانده و با این حال او را برتر از خود دانستند وباز بگریند. بنویسند که دین جدیدشان کوچکترین تطابقی با عقل نداشت و با این وجود با تمام وجود، تبلیغ دین و حجت دروغینشان را کردند و بگریند.

آری، هیچ تفاوتی نمی کند. دوباره قصه ننگین جسارت یزیدیان سود جو و فراموشی  و جهل ما کوفیان....

چقدر شبیه است داستان حزن انگیز کربلا و غیبت کبری!

نظر خود را ارسال نمایید

آمار بازدیدکنندگان


امروز59
دیروز85
ماهیانه1146
کل3767

سیستم آمار بازدیدکنندگان

درباره ما

ضمن تشکر از حسن انتخاب شما برای مطالعه ی سایت یارجوان.

مدیران این سایت علمی-فرهنگی برآنند تا در راستای تبیین باورهای شیعی و مبارزه با عقاید انحرافی،فضایی کاملا علمی را ایجاد کنند تا مراجعین،خود حقیقت را از غیر حقیقت بازشناسند.

مهمترین بحث سایت،مرتبط با سوالات و مقالات و مباحثی پیرامون بهائیت می باشد.

بدان امید که حقیقت بر رهروان آن ظاهر گردد.

تماس با ما

لطفا سوالات خود را با ما از طریق پست الکترونیکی زیر در میان بگذارید:

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در خدمتتان خواهیم بود...