تغییر چهره به عنوان یکی از پر مخاطب ترین و جذاب ترین موضوعات برای تهیه و ساخت فیلم هایی زیبا و متناسب با نیازروز دنیا، توانسته است در دنیای هنر سینما و تئاتر جایگاه خود را پیدا کند. استفاده از ترفند های فیلم نامه نویسی، یکی از عوامل جذابیت روز افزون تغییر چهره به شمار می رود. خستگی و استرس ناشی از امور روزمره باعث می شود تا مخاطب از فریب خوردن توسط چهره های مختلف فیلم احساس شادابی و طراوت مطلوبی را عاید خود گرداند. بدیهی است که بازیگر نقش اول فیلم می بایست چهره ه ای کاملا متفاوت را با گریم هایی حرفه ای بر روی چهره اصلی خود، روی پرده سینما به نمایش درآورد. اما زمانی که همین امر به ظاهر ساده در واقعیت و به دور از پرده نمایش صورت می گیرد رنگی دیگر را بر چهره مخاطبان خود نقش می زند.بدون شک فریب خوردن در واقعیت مسئله ای کاملا متفاوت از لذت بردن مخاطبان پرده سینما را در بر خواهد داشت. خصوصا اگر این امر در رابطه با یکی از سران مسلکی پر مدعا به وقوع بپیوندد تا این بار سناریویی نه چندان جذاب را بر روی صحنه مسلک های تازه تأسیس به اجرا در آورد.
در حدود صد و اندی سال پیش جوانی به نام سید علی محمد، ادعا کرد که باب امام دوازدهم شیعیان است؛ یعنی کسی که مرتبط بین مردم و قائم موعود است. وی توانست با استفاده از این عنوان، عده ای را به دور خود جمع کرده و آنان را علیه حکومت وقت بشوراند. بدین گونه شد که جنگ هایی مرگبار در چند نقطه ایران به وقوع پیوست و جز قتل عام مریدان وی، حاصلی را در بر نداشت. بالاخره پس از چندی تعقیب و گریز، او را به زندانی در قسمت شرقی ایران منتقل کردند و چند سالی آب خنک و گوارای زندان را به حلقوم مبارک ایشان چکاندند. اما در این هنگام جناب باب دست به تغییر چهره ای بزرگ و ناگهانی زده و در پشت میله های زندان خود را همان قائم موعود معرفی کرد. این فریب کاری و دورویی باعث پشیمانی و روی گردانی بسیاری از مریدان و پیروان ایشان شد.
باب در طول زندگانیش تصمیم به نوشتن کتابی گرفت و سال ها مشتاقانه بر روی آن مشغول به کار بود. اما سرانجام اجل مهلت اتمام کتاب «بیان» را به وی نداد و این کتاب ناقص، آخرین یادگاری بود که سید علی محمد در اواخر عمر کوتاهش از خود به جای گذاشت.
اندک زمانی نگذشته بود که فردی به نام میرزا حسینعلی نوری به وسیله اتمام کتاب بیان خود را موعود این کتاب دانست و مسلکی به نام بهائیت، تأسیس کرد. بهاءالله در ابتدا خود را پیامبری برانگیخته از طرف خداوند معرفی کرد و این گونه شد که با جسارت تمام دوباره کتاب پایان پذیرفته رسالت را گشود .
«قد بعثنی الله و ارسلنی الیکم بآیات بینات»
«همانا خداوند مرا برانگیخت و با آیات روشن به سوی شما فرستاد»(صفحه 54 اقتدارات)
با همین ادعای ساده و عرضه دوازده تعلیم که ادعای تازگیشان همیشه بر روی لب هایش آوازه خوان بود، توانست نقش مراد را به زیبایی هر چه تمام تر برای مریدان خویش ایفا کند.اما طولی نکشید که جناب بهاءالله به پیروی از استاد خویش دست به کاری تاریخی در عرصه سینما و هنر تئاتر زد.او در یک چشم بهم زدن توانست چهره پیامبری خویش را به مقام الوهیت تغییر دهد و با جا به جایی پیاپی این صورت ها، تعبیر پژواک چهره های زیبا را در پروردگار بهائیت به تصویر بکشد. ایشان در صفحه 50 ایام تسعه (در شب ولادتشان) عباراتی دارند که معنایش بدین شرح است«به به ازاین سپیده دم که...در آن کسی به دنیا آمده که لم یلد ولم یولد(صفت خداوند در سوره اخلاص)می باشد.»
آری تغییر چهره در مسلک های تازه تأسیس یکی از اصلی ترین اصول مرید پروری و دستور زبان جذابیت به حساب می آید و بهاءالله به عنوان مؤسس اصلی این مسلک تازه تأسیس همین شیوه را بسیار نیکو در کنار تعالیم دوازده گانه خود گنجانده . پس شاید بهتر آن است که چهره اصلی بهائیت را در پشت نقاب های رهبران هزار چهره اش جست و جو کرد.
ضمن تشکر از حسن انتخاب شما برای مطالعه ی سایت یارجوان.
مدیران این سایت علمی-فرهنگی برآنند تا در راستای تبیین باورهای شیعی و مبارزه با عقاید انحرافی،فضایی کاملا علمی را ایجاد کنند تا مراجعین،خود حقیقت را از غیر حقیقت بازشناسند.
مهمترین بحث سایت،مرتبط با سوالات و مقالات و مباحثی پیرامون بهائیت می باشد.
بدان امید که حقیقت بر رهروان آن ظاهر گردد.
لطفا سوالات خود را با ما از طریق پست الکترونیکی زیر در میان بگذارید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در خدمتتان خواهیم بود...
Takashi
ارسال شده در : 2012-02-13 07:45:18
Thanks for spending time on the computer (writing) so ohetrs don't have to.
پاسخ دادن